زندگی من بنظرم همانقدر غیر طبیعی ،نامعلوم و باور نکردنی می آید که نقش روی قلمدانی که با آن مشغول
نوشتن هستم.گویا یکنفر نقاش مجنون وسواس، روی جلد ، این قلمدان را کشیده.اغلب به این نقش که نگاه
می کنم مثل اینست که بنظرم آشنا می آید.شاید برای همین نقش است ....شاید هین نقش مرا وادار به نوشتن
می کند.
نوشته شده توسط شوپن در ساعت 10:6 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

اشك رز!...(کارو)
دلم از اين همه گرفتاري، اين همه خونخواري و
تبهكاري ، گرفته بود.
رفتم سراغ دوستم .....گفتم:
بيا بخاطر يك لحظه فراموشي ، پيمانه اي چند
" مي" بزنيم.
بزير درخت رزي كه تنها درخت خانه ي ما بود،
پناه برديم . هنوز اولين پيمانه ي شراب را سر نكشيده
بودم كه يك:
" قطره آب" ،
از شكستگي يك شاخه ي سر شكسته ،
بدامانم فرو غلطيد .....با تعجب از دوستم
پرسيدم:
اين قطره چه بود؟
از كجا باريد؟
در آسمانها كه از " ابر" خبري نيست.
دوستم پاسخي داد ، كه روحم را تكان داد.
گفت: " درخت رز است كه گريه مي كند !
مي خواهد به ما بفهماند كه:
بي انصاف ها ،
لا اقل خون مرا جلوي چشم من نخوريد!..
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
علی شریعتی
شعر و شاعری
صادق هدایت
حرف های یک دوست
احمد اکبرپور
سایت های علمی
کارو
آثار کارو
دانلود کتاب
چاهورز(پیمان عدالتی)
سینا
حرف های استاد
لینکدونی آزاد
مقالات کامیپوتر
مجله شبکه کامپیوتر
uplode کردن عکس
بلاگفا
نوشته های پیشین
تیر 1388
دی 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
آذر 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
خرداد 1385
بهمن 1384
دی 1384